بایگانی دسته‌ها: داستان یک مقاومت

چرا انقلاب شد، چرا دیگر نشد، اگر نمی شد چه می شد، و حالا چه خواهد شد؟

استاندارد

دانلود نسخه پی دی اف مقاله

عبدالحامد حسینی

دی ماه 95

خرد مندان هماره در طلب شنیدن آن خوانش هایی از واقعیات اند که دانسته ها و تصورات و تمایلات از پیش شکل گرفته شان را به چالش می کشند.»

نه این درست است که واقعیت ساخته ذهن بشر است، و نه آن درست که ذهنیت بشری تنها آینه ای منعکس کننده ی واقعیت. ذهنیت ما بخشی از واقعیت اجتماعی ما را می سازد که خود توسط آن مشروط شده است.

به سی هشتمین سالگرد انقلاب  (1979) 1357 ایران نزدیک می شویم. انقلابی که از تحولات جهانی متاثر شد و بر معادلات جهانی تاثیر گذاشت. بیش از دو هزار سال تاریخ سلطنت و خلافت و شاهنشاهی را پایان داد و فرصتی جدید و استثنایی را برای مردم ایران و نیروهای سیاسی و جامعه مدنی این کشورجهت تحقق آرمانهای تاریخی شکل گرفته طی صدها سال مبارزه با قدرت فراهم نمود.

1328717604_nazemi

مردم ایران اکنون نزدیک به چهار دهه زندگی پس از انقلاب را تحت نظام سیاسی جدیدی با عنوان «جمهوری اسلامی» تجربه کرده اند. در اثر رشد چشمگیر جمعیتی که از قبل از یک دهه قبل از انقلاب (با نرخ بالای 3 درصد رشد جمعیت یا متوسط شش تولد بر هر زن)  شروع شده و تا یک دهه بعد از آن تداوم یافت، اکثریت 85 درصدی مردم فعلی ایران یا این انقلاب را با چشم خود ندیده اند یا بسیار جوان تر از آن بودند که فهم تحلیلی یا تجربه ی قابل توجهی از انقلاب و شرایط سیاسی قبل از آن را داشته باشند. از این رو متکی به حافظه های شخصی والدین خود و فیلم ها و گفتگوهای بریده و ناقص و گزینشی و کتب درسی و غیر درسی تنظیم شده توسط حاکمیت یا مخالفین حاکمیت هستند. 70 درصد جامعه ی کنونی ایران کمتر از 40 سال دارند (اصلن انقلاب را ندیده اند) و 85 درصد جمعیت فعلی کمتر از 54 ساله اند (یعنی حدود 15 درصد ایرانیان امروز در زمان انقلاب هنوز نوجوان کمتر از 16 ساله بوده اند و رابطه آنها با انقلاب رابطه احساسی و متاثر از هیجانات بلوغ نوجوانی بوده است و در نتیجه خوانش آنها از انقلاب به مثابه ی یک عمل پرشور و احساسی خالی از عقلانیت است!). به عبارت دیگر تنها جمعیتی که می تواند شرایط قبل از انقلاب را به خوبی بیاد آورد و درک معقول تر کمتر احساسی ارائه کند، تنها 15 درصد دیگر جامعه (بالای سن 54 سال) است.

اما (و این اما خیلی مهم است)، اکثریت این 15 درصد باقی مانده از جمیعت ایران که می توانند شرایط و اوضاع قبل از انقلاب را به یاد آورند شهرنشینان طبقات متوسط و بالای جامعه هستند (به علت این که عمر متوسط روستائیان و اقشار فقیر قبل از انقلاب بین 40 تا 50 و بعد از انقلاب بین 50 تا 55 بوده است و در نتیجه بیشتر کسانی که قبل از انقلاب در شرایط سخت اقتصادی زندگی می کرده اند دگر در میان ما نیستند[1]). همچنین بر این امر اضافه کنید کسانی که به شکل فعال قبل و بعد از انقلاب در مبارزات مردمی و جنگ با عراق شرکت داشته اند وجان باخته اند. بنابراین اتکا به حافظه جمعی باقی ماندگان که عمدتن از طبقات متوسط و بالای شهری کمتر فعال یا غیر فعال بوده اند، هر گونه تصویر درست از شرایط دشوار اقتصادی و نابرابری های قبل از انقلاب را مخدوش می کند. آنچه 70 درصد جمعیت جوان ما از 30 درصد باقی مانده (15 درصد نوجوانان و کودکان زمان انقلاب و 15 درصد عمدتن اعضای طبقات متوسط شهری) می شنود طبیعی است که این باشد که (1) انقلاب امری احساسی و غیر منطقی و بی خردانه بود و (2) مردم به اندازه کافی رفاه داشته و خوشی زیر دلشان زده  بود.

نارضایتی و تورم افسار گسیخته و مشکلات عدیده ی اقتصادی  و بی هویتی و بی ثباتی و عدم وجود آینده ای روشن که خصوصن گریبان گیرجوانان امروز است از یک طرف و عدم دسترسی به منابع قابل اعتماد و بی خدشه ی انسانی جهت درک شرایط حقیقی قبل از انقلاب، چندین سوال اساسی را در ذهن این نسل در مورد انقلاب 57 شکل داده است:

آیا واقعن لزومی داشت که نسل  قبلی انقلاب کند؟ آیا زمان قبل از انقلاب بهتر و زیبا تر نبود و مردم خوشحال تر و با آرامش بیشتر نبودند؟ اگر بودند چرا پس انقلاب کردند؟ و اگر شرایط اسفبار به  انقلاب منجر شد، چرا شرایط دشوار تر بعد از انقلاب به انقلاب های بعدی منجر نگردید؟ آیا اگر دیگر انقلاب نمی شود به خاطر این است که مردم می دانند انقلاب ها چه قدر بیهوده و پر هزینه هستند و در نتیجه تصمیم گرفته اند که دیگر انقلاب نکنند؟ آیا انقلاب ایران اصلن یک توطئه خارجی علیه مردم و شاه برای از خط توسعه خارج کردن ایران نبود؟ همان قدرت های خارجی مرئی و نامرئی که اکنون بقای نظام کنونی به نفعشان است؟

Read the rest of this entry

Advertisements

باز هم از نوآم چامسکی!

استاندارد

ترجمه گفته هایی از پروفسور نوآم چامسکی توسط عبدالحامد حسینی برای صفحه فیس بوکی نوام چامسکی

«برآنم که وظیفه عقلانی و اخلاقی هر انسان این است که ریشه ها و ساختارهای سلطه و قدرت را در همه شئون زندگی [از روابط بین فردی گرفته تا سیاست بین الملل] بیابد و به چالش بکشد. اگر برای قدرت هیچ توجیه و مشروعیتی وجود ندارد پس باید آن را به زیر کشید تا قلمرو آزادی بشر گسترده تر شود» ~ چامسکی

 

 برای ادامه کلیک کنید:

Read the rest of this entry

بحران یونان وارد مرحله جدیدی می شود

استاندارد

جنبش های اجتماعی و اعتراض های مردمی مجددن به صحنه آمده تا در برابر برنامه ها ی تشدید ریاضت اقتصادی به ایستند. اعتصابهای کوتاه مدت شروع شده اند. حداقل درآمد در یونان فقط هفتصد یورو بود که اکنون باید همین چندر غاز هم ۲۲ درصد کاهش یابد. اموال عمومی تا حتی سیستم فاضلاب کشور به معرض فروش و خصوصی سازی گذاشته شده است. میزان مقبولیت احزاب سیاسی به شدت کاهش یافته و ناتوانی نظامهای لیبرال دموکراسی در نمایندگی خواسته ها و نیازهای حقیقی مردم مشخص تر شده است چرا که علی رغم خواست مردم احزاب در قدرت به نفع ریاضت بیشتر رای داده اند تا بسته نجات مالی از اروپا را دریافت کنند. بسته ای که بناست برای نجات شرکت ها و بانکداراهای ورشکسته یونانی-اروپایی خرج شود. استقلال ملی و منافع ملی و حقوق ملی این کشور تحت تاثیر سیاست های اقتصاد بازتوسط دولتهای قدرت مند تر اروپا به بازی گرفته شده است. شرایط مانند تحمیل ریاضت اقتصادی به المان در سال ۱۹۳۳ است که باعث شد تا دموکراسی انتخاباتی در دستان احزاب فاشیست سقوط کند. خوشبختانه احزاب فاشیست در یونان هنوز مهم نشده اند. اما تلاش اروپا این است که مطمئن شود که بسته به دست مردم و بخش عمومی نرسد حتی اگر احزاب جدیدی بعد از انتخابات یونان به قدرت برسند! حزب اصلاح طلب سوسیالیست یونان که با هزار وعده به قدرت رسید خود آغاز گر این برنامه های نولیبرالی و سرمایه سالارانه بوده است. چپ ترین حزب مخالف ریاضت تا کنون تنها ۲۰ درصد مقبولیت دارد. اکنون اقتصاد یونان دیگر انتخاب های زیادی ندارد. به نظر نمی رسد که نتیجه انتخابات آتی در فصل بهار کارساز باشد و یونان بر سر دوراهی انقلاب مردمی از نوع بهار عربی یا ورشکستگی (و آشوب و غارت و بحران مانند آرژانتین سال ۲۰۰۱) است. شاید در این صورت یونان چون ارژانتین به استقلال بیشتر مالی بیاندیشدرو دست به اصلاحات سوسیال دموکراتیک بزند! با این حال بحران یونان با بحران مالی اروپا گره خورده و سایر کشورهای نیز به دنبال یونان به چنین نقطه ای خواهند رسید. ایا بهار سال ۲۰۱۲ زمان بیداری اروپایی است اما از نوع خودش؟

 

جنبش تسخیر وال استریت فقط در خیابان ها نیست

استاندارد

جنبش تسخیر وال استریت فقط در خیابان ها نیست. در ماه گذشته طی یک مقاومت مدنی بیش از ۶۵۰ هزار آمریکایی با بیرون کشیدن پولهای خود از بانک های بزرگ رانت خوار و فاسد به اتحادیه های اعتباری و بانک های کوچک محلی پیوسته اند. بازارهای مالی همچنان دچار نوسانهای غیر قابل پیش بینی بوده، صهیونیست ها و تندروهای محافظه کار برافروختن یک جنگ جدید را راه حل می دانند. اروپایی ها دست به دامان چین شده اند و نسخه های ریاضت اقتصادی را که به جهان سومی های بی نوا حواله می کردند اکنون برای ملت های بحران زده خود می پیچند. سایه رکود جهانی اما این بار بر چین هم سایه افکنده و بسته های مالی تقویتی مبتنی بر وامهای کلان هم در خوش بینانه ترین حالت اثری بیش از اثر بسته های قبلی دو سال گذشته نخواهند داشت. زمینه برای دست راستی های اروپایی و فاشیست ها جهت ربودن ناراضیتی های مردم و مقصر دانستن مهاجرین خصوصا مسلمانان فراهم تر شده و در این میان این تنها جنبش های تسخیر هستند که معتقدند نظام های اقتصادی نیاز به اصلاحات ساختاری دارند و بدیل وضع موجود دموکراسی حقیقی است و جدایی نهاد سیاست از نهاد اقتصاد و پول . این جدایی بدون دموکراتیزه کردن عمیق هردو نهاد اقتصاد و سیاست، جدایی موقتی و ناپایدار مانند زمان دولت رفاه رزولتی و اقتصاد کینزی خواهد بود. اگر نظام سرمایه داری خواهان اصلاح شدن نیست مردم خود باید بدیل را از طریق تاسیس نهادهای خودجوش جدید دموکراتیک و مشارکتی پدید آورند. فعالان اجتماعی ایرانی بجای فاصله گرفتن از این جنبشها – مثل مارگزیده هایی که چون رژیم ظاهرا ازاین جنبشها ابراز خشنودی می کند پس باید این جنبشها را نادیده گرفت!! به دفاع و آموختن از آنها بپردازند. دوران پرستش بازار آزاد – چه از نوع آمریکایی چه مدل چینی – در ذهن مترقی ترین نیروهای فکری جهان به پایان رسیده است. همانطور که دو دهه پیش کمونیسم ودولت گرایی مفرط فروپاشید. این دولت و بازار هستند باید در خدمت مردم و جامعه مدنی باشند نه برعکس!

جنبش تصرف وال استریت

استاندارد

با پیوستن گروههای مختلف اجتماعی از جمله اتحادیه ها به جنبش تصرف وال استریت اکنون نهضت وسیع تری تحت عنوان جنبش «تصرف همراه باهم» شکل گرفته که بزرگ تر از آن است که توسط رسانه های جمعی نادیده گرفته شود. به نظر نمی رسد که تصرف کنندگان وال استریت قصد جمع کردن بساطشان را به این زودی ها داشته باشند. جنبش از ارائه یک خواسته واحد مشترک یا یک راه حل تکنوکراتیک خاص یا استفاده از یک چارچوب ایدئولوژیکی پرورده شده در آستین روشنفکران نخبه پرهیز می کند ضمن این که حمله خود به سرمایه داری را از زاویه های مختلف حقوق بشری، حقوق شهروندی، عدالت طلبی، دموکراسی و … تنظیم کرده است. جنبش فوق که البته از جهان جنوب نشات گرفته با جهانی شدنش نقطه عطفی در تاریخ مقاومت علیه سرمایه سالاری است از آن جا نشان می دهد پارادایم پوسیده سیاه و سفید «هرکس علیه سرمایه داری است پس باید کمونیست یا مارکسیست باشد » دیگر کارایی ندارد. سرمایه داری اکنون خود را در برابر جنبش یا جنبش هایی یافته که حتی در ساختار سازمانی خود نیز بدیل این نظام را ارائه می دهند (سازماندهی های افقی و مشارکتی و شبکه ای و متکثر و دموکراتیک و بدون سلسله مراتب در تصمیم گیری با آگاهی فراطبقاتی ضمن توجه به نابرابری های طبقاتی). افزایش نابرابری های اجتماعی در غرب ماهیت ضد دموکراتیک سرمایه داری را به اثبات رسانده است. جنبش های فوق به عبارتی به دموکراسی حقیقی مورد نظر خود بدون تقلیل آن به سیطره این یا آن حزب چپی یا راستی جایگاهی ویژه بخشیده و آن را به عنوان بدیل هم سرمایه سالاری و هم نظامهای دیکتاتوری ظاهرا ضد سرمایه سالار می خواهند.
http://www.occupytogether.org/

بهار عربی در تابستان اسرائیلی!

استاندارد

اسرائیل نیز بالاخره بزرگترین تظاهرات تاریخ خود را چون سایر کشورهای منطقه و یونان در شنبه شب گذشته با بیرون آمدن بیش از نیم میلیون شهروندش شاهد بود. جنبش های ضد ریاضت های اقتصادی که درپاسخ به عواقب بحرانهای مالی زاییده از برنامه های  نولیبرالیستی (گسترش خصوصی سازی، گسترش نفوذ بازار آزاد، کاهش تامین اجتماعی، کوچک سازی دولت، کاهش مالیات برای سرمایه داران، کاهش دستمزد واقعی کارگران، افزایش مشاغل موقتی بدون امنیت شغلی، کاهش قدرت اتحادیه های کارگری با فردی کردن رابطه کارکن و کارفرما …) شکل گرفته اند اکنون به عمومی ترین نوع جدید جنش های چپ در سطح بین المللی تبدیل گردیده اند هرچند سابقه این جنبش ها به اولین روزهای شکل گیری سیاست های فوق در جهان سوم در دهه های 80 و 90 برمی گردد.

مردم خواستار عدالت اجتماعی بوده به افزایش قیمت ها و کاهش بودجه های اجتماعی و افزایش بیکاری و خصوصی سازی معترض بوده اند.در تظاهرات چند هفته قبل معترضین نتنیاهو را با بن علی و مبارک مقایسه می کردند.

 اعتراض های اخیر واکنش دولت اسرائیل را بر انگیخته اما ارزیابی ها این است که وعده های داده شده جهت رسیدگی به خواسته های مردم روبنایی و بی اثر باشند.

 گفته می شود که اندازه تظاهرات اخیر پنج برابر بزرگ تر از تظاهرات میدان تحریر قاهره می باشد.

داستان بی ابتدا و انتهای غارت جهان و مقاومت مردمانش

استاندارد

به وبلاگ چپاول جهانی خوش آمدید! این وبلاگ بیان داستان امروزین چگونه چپاول شدن منابع انسانی و حیاتی سیاره ای بنام زمین و هم چنین مقاومت مردمانش برای نجات این سیاره را بازگو می کند. در بیان داستانهای بی شمار غارت و غفلت و مقاومت و شکست و پیروزی، صرفا شیوه توصیفی و خبرگذاری را در پی نگرفته سعی دارد با اتخاذ بینشی جامعه شناختی و تاریخی به تبیین ریشه ها و عوامل هم کمکی بپردازد

در این وبلاگ، همچنین درس نوشته هایی کوتاه به زبان ساده در حوزه جامعه شناسی و اقتصاد سیاسی بنا به در خواست گردانندگان صفحه ای فیس بوکی منتشر می شود

نوشته های این وبلاگ بنا به دلیل محدودیت های زمانی نویسنده و محدودیت های فضایی وبلاگ نویسی کاملن تخصصی نبوده و بی نقص و کمبود نمی توانند باشند. قصدآن، هم کمی اطلاع رسانی است، هم اندکی ارتقاء آگاهی، هم ایجاد زمینه بحث و تامل بیشتر و هم متنی هرچند ابتدایی را برای توسعه های بعدی ثبت کردن و باقی گذاشتن.

Stop the Pillage and Plunder

Image by swanksalot via Flickr