✍️ آیا عصر «پسا تجدد» هم پایان یافته است؟

استاندارد

پسا تجدد زمانه ی تداوم تجدد یا به قولی مدرنیته متاخر (گیدنز و بومن) یا جامعه مخاطره آمیز (اولریک بک) که با مخاطره هایش در نهایت از طریق خِرَد خود-بنیاد (اومانیسم ماتریالیست) و خود-نقاد یا خود متامل (رفلکسیو) برخورد می کند، نیست. با این حال، پسا تجدد از نظر ما پایان تجدد هم نیست و شواهد نشان نمی دهد که چنین باشد.

اما شاید اکنون بتوان گفت که آغاز پایان ایمان متوهمانه روشنگری به معجزه ی بی بدیل تجدد و خرد است بدون انکه مجبور شویم به بازسازی رادیکال رمانتیسیم در پاسخ به بحران خرد متجدد محتاج شویم.

جنگ جهانی دوم و جنگ دهشتناک ویتنام توسط جهان لیبرال دموکرات، پایان توهم اسطوره عقل خود بنیاد خود نقاد بود که عامل پیشرفت تلقی می شد و پایان جنگ سرد پایان توهم تکثر گرایی و ایدئولوژی «عصر پایان ایدئولوژی» (دانیل بل) که در دهه های شصت و هفتاد اوج گرفت شد. ناکامی زشت و انسان سوز تروریسم مذهبی چه به شکل غیر دولتی القاعده-داعشی یا دولتی امریکای نومحافظه کار پایان امید بستن به بازگشت رمانتیک سنت بود.

اما پسا تجدد توسط پسا تجدد گرایان بد فهمیده شد و هنوز بد فهمیده میشود و از این روست که اعتبارش این روزها دگر به باد رفته است. پسا تجدد به طور عوامانه به عنوان مرحله ای بعد از تجدد شناخته و شناسانده شد. این خود اشتباهی بود ناشی از باور به تک خطی بودن تحولات تاریخی که بین تجدد گرایان و پسا تجدد گرایان گویی مشترک باقی مانده بود!

fe68c573be679a7ad7cfd

برخلاف نظر پسا تجدد گرایان اواخر قرن بیستم، اکنون بالاخص بعد از فروپاشی شووری، یازده سپتامبر، جنگ بی پایان و بی نتیجه علیه تروریسم و شیوع یا بازگشت مذهب در سیاست هم در غرب و هم خاورمیانه و در نهایت بعد از بحران مالی 2008 برما مبرهن تر گردیده که پسا تجدد معادل عصر پایان ایدئولوژی ها نیست. ایدئولوژی ها خود را در قالب فرهنگ های سیاسی جدید (خصوصن نومحافظه کاری)، پوپولیسم ناسیونالیست (چپ در امریکای لاتین و راست ترامپیست و برگزیتی و راست افراطی اروپایی، هندی و فلیپینی و ژاپنی) در مقابله با بحران مشروعیت ایدئولوژی نولیبرال که سه دهه چهره ایدئولوژیکی خود را پشت نقاب بی بدیل و علمی بودن (!) پنهان کرده بود تجدید کرده اند. پس ما در عصر پسا ایدئولوژی نیستیم که بخواهیم آن را با مفهوم عصر پسا تجدد تعریف کنیم. بلکه برعکس و غم بار تر از آن، در عصر توهم ایدئولوژیک تقدس سپهر رویایی جهان بی ایدئولوژی هستیم.

همچنین در مورد قدرت رهایی بخش تکنولوژی های انفورماتیک مانند اینترت و کلان داده غلو زیادی شده بود. رهایی بخشی تکنولوژی اولین دروغ در عصر پسا حقیقت بود که توسط نوتکنوکرات های سیلیکون ولی و حتی قبل تر از آن توسط موج سومی های ایده آلیست و اصالت آینده چون الوین تافلر به خوردمان داده شد. اکنون می دانیم که پشت سر به قدرت رسیدن ترامپ و پیروزی شوک کننده ی برگزیت و رشد افکار پوپولیستی چه کمپین عظیمی توسط دستهای پنهان تحلیل گران کلان داده ها (بیگ دیتا) به حمایت مالی میلیاردهای جهانی در جریان نبوده و شبکه های اجتماعی نه الزامن به رشد دموکراسی خواهی و فرهنگ تساهل بلکه به رشد وطن پرستی های افراطی (در غرب و روسیه و اروپای شرقی فاشیستی بعد از فروپاشی شوروری و حتی در ایران پسا اسلام گرای امروز در غالب کوروش پرستی) و تشدید قبیله گرایی سیاسی در بین مردم انجامیده است.

 

26793057147b0e14d7857

منبع از گاردین. – میلیاردرها و شرکت های داده پردازی کلان داده ها

فضای مجازی ظرفیت های محدود و حقیقتن «مجازی» بودن خود را بعد از شکست بهار عربی نشان داد. همچنین عیان شده است که طی ان طوایف و قبایل مختلف سیاسی از جمله گروههای تروریستی خود از فضای مجازی نهایت استفاده را در سازمان دهی خود و تحت تاثیر قرار داردن افکار عمومی از طریق انتشار اخبار کاذب می کنند به گونه ای که چت و گپ زدنهای شهروندان مستقل ازادی خواه و جوانان دموکرات هر چند بهتر ممکن شده است اما تنها حداکثر می توانند طوفانهایی موقتی از نوع بهار عربی را تولید کنند و در تولید آن هم دراین زمانه ی شیوع پسا-حقیقت گرایی در نهایت نمی توانند بدون اتکا بر نهادهای باقی مانده سنتی مانند شبکه های مذهبی سازمان یافته در زندگی واقعی، کار خود را تکمیل نمایند. چه اگر تجعمات بعد از نمازهای جماعت و جمعه در مصر نبود، بسته شدن اینترنت توسط رژیم مبارک همان بهار عربی را هم در نطفه خفه می کرد. در بهترین حالت، تکنولوژی های نوی ارتباطی-اطلاعاتی به همان اندازه توان بخش بوده اند که تضعیف کننده و به همان اندازه به پیچیدگی ها افزوده اند که به حل معضلات پیچیده احتمالن کمک کرده اند.

1b4cfb1c8e4fbfcc3d99a

اما پس پسا تجدد چیست؟

 پسا تجدد، برخلاف تصور عمومی عصر تاریخی نیست (نمی تواند باشد). شیوه ی ناموفق و در حال اضمحلال سامان دهی به فرهنگ و اندیشه و عمل سیاسی در زمانه ای است که در آن مشکلات انسانی و زیستی به قدری پیچیده و بحرانها به لحاظ ساختاری به قدری عمیق و در هم اند که نه سنت تکلیف مدار و نهادهای آن و نه تجدد حقوق مدار و نهادهای سکولار قادر به حل آنها نبوده نیازمند به انقلاب پارادیمی در معرفت و عمل اجتماعی هستیم، اما ظهور این انقلاب پارادیمی در اثر تجمع همزیستانه ی تناقض آمیز تضادهای دو انگاره ی سنت و تجدد به تعویق افتاده است. این عصر تناقض ها و این هاویه ی آشوب مانند هر عصر دیگر پایان پذیر است. ما اکنون شاید وارد آغاز پایان آن شده ایم. عصری که در آن هم باید توهم تک خطی بودن تاریخ را کنار گذاشت (چرا که عناصر قوی تجدد ها و سنت ها و ملغمه هایی از انها در کارند) و هم توهم تکثر رهایی بخش و نسبی گرایی را (چرا که تنازع بین تمرکز گرایی و تمرکز زدایی به نفع دومی پایان نیافته و ظاهرن هرگز نخواهد یافت). ما در عصری هستیم که در آن همه ته نشست های قوی باقی مانده از عصرهای ماقبل و عناصر عصرهای در حال شکل گیری بعدی بشری در جوامع مختلف به میزانها ی مختلف در کنار هم «همزیستی تنازع آمیز» دارند).

40d75a467e4751cc4ee3f

یکی از مهمترین شاخصه های تشخیص این مرحله گذار از «تخریب مبتکرانه» در معنای شومپیتری- مارکسی به مرحله ی «خود تخریبی مبتکرانه» نهادها و سازمانهای اجتماعی است. مثلن تکنولوژی در جهت افزایش سود فوق پیشرفته شده اما این ترقی دیگر ظرفیت ‌جانشینی شیوه ی ناکارآمد تولید ثروت توسط شیوه کارآمد تر را ندارد چراکه همزمان تجمع مخاطرات زیستی و اجتماعی آن از فواید اقتصادی و عواید مالی ناشی از ترقی فراتر می شود و تنظیمات سوسیال دموکرات و کینزی نه دیگر به طور کامل ممکن و نه در صورت امکان، کارآمد و موفق اند.

c4cc35ba1b0c0221a343d

 تجمع پیچیدگی های لاینحل در نهایت به بایفرکیشن یا تشدید دوشاخگی در نیروهای مرکز گرا (در مرکز متعادل و مشابه شده) انجامیده نیروهای سیاسی رادیکال از جوامع و بخشهای پیرامون ( در معنای ابن خلدونی) مرکز را مورد هجوم قرار داده، نظام جهانی (در معنای والرشتاینی) وارد فاز جدیدی از تنازع بقا در شرایط جدید می شود که به مرور زمینه ساز تنشهای خشونت آمیز جهانی می گردد.

f387a86617de22ebe4ac3.jpg

تمدن کنونی بشری، از تاریخ هیچ ضمانتی را دریافت نکرده که فردا الزامن از دل این مرحله دهشتناک مجددن سر بر آورده وارد فاز بازسازی خود بر اساس پارادایم (های) جدید و مترقی تری شود. چه به قول تری ایگلتون: جبرگرایی تاریخی دستور پخت سکوت سیاسی است.

84e549ff27de1dd63494e

تنها پیدایش و گسترش جنبش های تاریخی مبتنی بر ایمان به وجود «ظرفیت های بالقوه» بشری و نه یک جبر یا فلسفه جبری تاریخ (اصل انتظاریا به قول شریعتی سنت های جبری که تحت اراده بشری قابل تغییر و جابه جایی اند) و تلاش مستمر برای کشف (اجتهاد) و بالفعل سازی این ظرفیتها (جهاد تاریخی) برای خلق انگاره های جدید تمدنی است که می تواند مایه ی امید باشد.

58ec435e41172520149c7

تاریخ گذشته چیزی نیست جز جهاد (مستمر) برای تحقق برابری

 پایبندی فرد به چنین ایمانی و اصالت وجودی اخلاق رهایی بخش است که جایگاه وی را در این جبهه بندی ها فارق از نتیجه دهی تاریخی به صرف خودسازی معلوم می کند.

هرچند نتیجه ی این جهاد، خود برآیند عملکردها و تعاملات بین نیروها و نقش افراد است، اما پیروزی در معنای حقیقی (رهایی از زندان نفس به تعبیر شریعتی) وابسته به برنده یا بازنده شدن دراین تلاش وسیع تاریخی نیست. صرف شرکت مستمر در این جهاد تاریخی و اعمال الزامات آن در این فرآیند خود سازی انقلابی خود عین پیروزی است. بنابراین پیروزی پیامد نیست، یک فرآیند است که ریشه در بعد لاهوتی ناسوت انسانی دارد.

b0ee14f39950b9a58973e

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s