فرضیه ی شکاف جهنمی: پیش زمینه اقتصادی ظهور جنبش ها و نا آرامی سیاسی

استاندارد

نوشته زیر را به مقاله «چرا انقلاب شد» (صفحات 21-24) جهت تکمیل آن اضافه کرده ام. با این حال به دلیل  اهمیت ویژه ای که دارد آن را در این پست به شکل مجزا حد اقل در حد یک «تئورم» با عنوان تئورم شکاف جهنمی مطرح می کنم. مسلمن ظهور جنبشهای سیاسی چه اصلاح طلب چه انقلابی تابع تجمیع شرایط متعددی است.  با این به لحاظ اقتصادی، می توان حداقل براساس تجربه ایران قبل و بعد از انقلاب 57 این شرایط را به یک عامل محوری و چند عامل جانبی تقلیل داد.

عامل محوری را شکاف جهنمی می نامم که وقتی حادث می شود که برای دو تا سه سال متوالی، تورم از 20 درصد بالاتر و رشد اقتصادی منفی یا نزدیک به صفر شده باشد (شکاف بین منحنی نرخ رشد تورم و منحنی نرخ رشد اقتصادی یا درآمد ملی). این حالت تشدید شده ای از آنچه اقتصاد دانان رکورد تورمی یا (stagflation) می نامند می باشد.  در این صورت احتمال  ظهور جنبشهای اعتراضی سیاسی ملی  به طورمعناداری افزوده می شود. مطالبات این جبنش ها می تواند به هر شکلی مطرح شود و نیازی نیست که حتمن مطالبات مادی باشد. این بستگی به عوامل جانبی دارد. در این شرایط عوامل جانبی  مانند تنشهای داخل نظام، میزان انسداد سیاسی و قدرت سرکوبو میزان اختلافات داخل قدرت حاکمه و اصلاح پذیری یا ناپذیری سیاسی و مکانیسم های انتخاباتی برای هدایت و تخلیه اعتراضات به اضافه تشدید نابرابری های عینی در نحوه شکل گیری و گفتمان و به نتیجه رسیدن جنبش تاثیر می گذارند. جنبشهای سیاسی می توانند صرفن در اثر اختلافات داخل یک نظام هم شکل بیگرند (مانند جنبش سبز) و به بخشی از اقشار جامعه منتشر شوند اما تنها وقتی می توانند فراگیر  شوند که در شرایط شکاف جهنمی ظهور کرده باشند. در مواقعی که شکاف جهنمی ظهور می کند و انسداد سیاسی بالاست و/ یا اختلافات داخل حاکمیت وجود ندارد جنبشها به شکل شورشهای شهری (مانند شورشهای دروان رفسنجانی) ظهور می کنند که عمومن قابل سرکوب اند مگر انکه مانند سوریه مداخلات قوی خارجی و تشدید این شورشها باعث جنگ داخلی شود.

تنها در شرایطی که شکاف جهنمی به ظهور ناآرامی ها انجامیده و نظام حاکم از خود انعطاف برای جذب و اصلاح نشان نداده و به اندازه کافی نابرابری های اجتماعی بزرگ باشند (جینی 50 درصد  به بالا) و سپس تحت شرایط خاصی بدون پذیرش اصلاحات و تامین خواسته های معترضین، صرفن از قدرت سرکوب دستگاه حاکمه کاسته شود (مانند فشار خارجی یا بالاگرفتن اختلافات داخلی و…) آنگاه نا آرامی ها به جنبش سیاسی عمومی تر و رادیکال تر با خواست های انقلابی تبدیل شده و امکان گسترش فراطبقاتی را پیدا می کند. این فرضیه اگر قابل تعمیم باشد (باید با شرایط انقلابی و نا ارامی های سیاسی و جنبش های تحول خواه سیاسی سایر کشورها مقایسه و آزمون شود) نشان می دهد که ظهور انقلابها و جنبشهای اصلاح طلبی عمومن دارای پایه های اقتصادی یکسانی است. تنها عوامل جانبی (سیاسی و فرهنگی و اجتماعی) است که امکان تطور نارضایتی ها را به یک جنبش سیاسی یا اجتماعی فراگیر و سپس از خواسته های اصلاح طلبانه به انقلابی یا برعکس تعیین می کنند. وگرنه عامل ساختاری برای هردو حالت انقلابی یا اصلاح طلبی یکسان است. این خود حکایت از آن می کند که اصلاحات طلبی و انقلابی بودن در تناقض با یکدیگر نبوده و شرایط و عواملی که عمومن خارج از کنترل یک دسته یا گروه یا حتی رهبران جنبش است باعث تبدیل اصلاح طلبی (عمومن بعد از شکست اصلاح طلبی) به شرایط انقلابی می شوند.

اما مطلب اضافه شده

stagflations-iran

شکل 4-1- برهه های حساس اقتصادی در اثر شکاف جهنمی (رکود تورمی شدید): تقارن بین رشد بالای تورم و نرخ منفی رشد اقتصادی و/یا درصد بالای بیکاری طولانی مدت نسبت به میزان کل بیکاری و شکل گیری جبنش های اجتماعی-سیاسی

 

DUP_GEOQ316_SpecialTopics_Figure1.jpg

 شکل 4-2 – تقارن بین نوسانات قمیت نفت و رخداداهای جهانی و تورم در ایران (شکل 4-1)

 

شکل 4-2 نوسانات قمیت نفت و ارتباط آن با رخدادهای جهانی را نشان می دهد. افزایش قیمت نفت به علت وابستگی اقتصاد ایران به آن به سرعت بر رشد اقتصادی این کشور تاثیر می گذارد. اما همزمان به علت وابستگی برنامه های توسعه ایران به در آمد نفت هربار درآمد نفت افزایش یافته آن را به بازار و اقتصاد ایران به شکل وامهای کلان بانکی تزریق می کنند. این تزریقات به دلیل عدم تنظیمات کافی اقتصادی جهت تقویت زیرساختها و اشتغال زایی پایدار در بخش تولید، به تولید حباب های اقتصادی (رشد سرسام آور در فعالیت های زود بازده) در بازارهای دلالی نامولد انجامیده و در نتیجه باعث افزایش تورم می شود. افزایش تورم اگر با رشد درآمدهای خانوار همراه نباشد بر تقاضا اثر منفی گذاشته و با کاهش قدرت خرید مردم، رشد اقتصادی را کاهش می دهد (ارزش پول داخلی نیز کاهش می یابد) و در نتیجه رشد اقتصادی که باید حاصل افزایش درآمد نفتی باشد توسط تورم بلعیده یا کوچک تر می شود. رشد بخش های حبابی اقتصادی به رشد نابرابری های عیان اجتماعی می انجامد که معمولن در شاخص هایی مانند شاخص جینی که متاثر از درآمد طبقه متوسط است و تفاوت بین دو انتهای طبقات بالایی و پایین  به خوبی نشان داده نمی شود.

اگر افزایش تورم ادامه یابد و رشد اقتصادی افت ناگهانی و شدید کند در شرایطی که نابرابری ها ویا بیکاری درازمدت کاهش نیافته اند یا بلکه افزایش یافته اند، نارضایتی های افزون شده به رشد جنبش های اجتماعی می انجامد. نارضایتی اگر فرصت سیاسی از بالابیابد به شکل جنبش سیاسی انتخاباتی و اگرنه به شکل شورش های اتفاقی شهری بزرگ بروز می کند.  این وضعیت های قرمز ناشی از بزرگ شدن شکاف تورم-رشد (نرخ تورم بالا و رشد اقتصادی منفی) (رنگی شده در شکل 4-1) یک بار قبل از انقلاب و سه بار بعد  از انقلاب رخ داده اند.

بار اول: افزایش ناگهانی قیمت های نفت در اثر شوک نفتی (تحریم فروش نفت به متحدین اسرائیل توسط اعراب) و عدم قبول شاه به پیوستن به این تحریم به افزایش ناگهانی درآمد نفتی رژیم شد. این امرباعث گسترش صنعت نفت و گاز و ساختمان به میزان 500 درصد شد. صنایع رشد 4 درصدی را شاهد بودند. این افزایش ناگهانی درآمدی باعث بازنگری در برنامه پنجم توسعه پنج ساله شد. در این بازنگری میزان سرمایه گذاری برای برنامه مذکوردوبرابر شد. تزریق پول در برخی از بخش به شکل گزینشی به افزایش تقاضا انجامید در حالیکه کشور هنوز قدرت تولید لازم برای عرضه به میزان لازم را نداشته نرخ رشد تورم به شکل سرسام آوری در سال 74 به 50 درصد رسید. واکنش حزب تازه تاسیس رستاخیز به تورم از طریق حمله به بازار و متهم کردن بازاریان به ایجاد تورم مصنوعی به نارضایتی ها دام زد. با وجود تورم بالا اما رشد درآمد اقتصادی همچنان بالا بود.

اما در سال 1974 تحریم فروش نفت پایان یافت اما ایران تلاش کرد تا در اوپک قمیت نفت را بالاببرد. اما وقتی عربستان در سال 1977 ادعا نمود که قصد کاهش قیمت نفت را از طریق افزایش تولید دارد (برای مقابله با تصمیم اوپک به رهبری شاه برای افزای قیمت ها) فروش نفت ایران و در آمد آن تا تابستان همان سال با کاهش 40 درصدی مواجه شد. سقوط رشد اقتصادی باعث شد تا شاه یک بودجه ریاضتی را اجرا کند که بر کسب و کار فشار آورده هزاران کارگر را که تازه در بخشهای حبابی مانند ساختمان مشغول کار شده بودند را بیکار کرده و اعتماد طبقه متوسط به قدرت مدیریت اقتصادی رژیم را به شدت خدشه دار کند.   بالا بودن میزان نابرابری درآمد و شکاف عمیق بین مناطق شهری توسعه یافته و مناطق شهری فقیر و روستایی، وجو بین المللی ضد امپریالیستی و جنشهای سوسیالیستی، به تشدید مبارزات در سال 1978 انجامید. گسترش اعتصابات کارگری در بخش نفت ( به اضافه علل بسیار دیگر که در این مقاله عنوان شده اند) به اقتصاد وابسته به نفت را فلج کرد.

تداوم شکاف بین تورم بالا و رشد منفی اقتصادی و نابرابری ها و جنگ قدرت بلافاصله بعد از انقلاب به تداوم تنشهای داخلی دامن زد. وقوع جنگ به قبضه قدرت و ثبات سیاسی به نفع یک طرف کمک کرد. افزایش قیمت نفت در دهه هشتاد به علت جنگ ایران و عراق خود به تغذیه و تداوم جنگ کمک نمود.  سپس بعد از جنگ وامهای بانک جهانی به بازارو اقتصاد خصوصی سازی شده تزریق شده، تورم را بالا برده و همراه با سقوط قیمت نفت در اواخر دهه هشتاد میلادی، رشد اقتصادی را منفی کرده و شورشهای شهری 1371 اتفاق افتادند. در دوره دوم دولت رفسنجانی، تورم همچنان افزایش یافت اما نرخ رشد اقتصادی موقتن بهبود یافت و التهاب خوابید. اما به سمت انتهای این دولت مجددن رشد اقتصادی به علت تنشها با دولت های اروپایی کاهش یافت در حالیکه نرخ تورم همچنان افزایش یافته و در نتیجه دوباره شکاف تورم-رشد حادث شده و به جبنش اصلاح طلبی از طریق رای دادن به کاندیدایی که ساز  مخالف تری  می زد (خاتمی) خود را تخلیه نمود. بعد از آن، نرخ رشد اقتصادی به علت تنش زدایی با غرب مثبت ماند اما رشد تورم حول و حوش 20 درصد باقی ماند. نابرابری ها انچنان که انتظار می رفت کاهش نیافت و توسعه سیاسی وعده داده شده حاصل نشد. رشد مصرف با مظاهر غربی در دوران اصلاحات به تشدید نگرانی ها در اقشار روستایی و سنتی دامن زد.  یاس اجتماعی خصوصن در میان جوانان و طبقه متوسط شهری از اصلاح طلبان به شکست آنان در انتخابات 2005 در برابر کاندیدای پوپولیست سنتی انجامید. لیبرالیسم سیاسی در ترکیب با اقتصاد بازار آزادی احتمال ظهور راست گرایی افراطی را زیاد می کند ان چنان که در مورد ظهور ترامپ بعد از اوباما شاهدش بودیم و در ایران با ظهور دولت احمدی نژاد.

اختلافات انتخاباتی سال 1388 منجر به شکل گیری جنبش سبز شد. اما در شرایطی که رشد اقتصادی با افزون شدن بی سابقه قیمت نفت و کنترل تورم همراه شده بود (یعنی شکاف تورم-رشد کاهش یافته بود) اعتراضات به کل جامعه منتشر نشده و اقشار پایین را همراه نکرده به شکست و سرخوردگی بیشتر انجامید.  در نهایت با تشدید تحریم ها در دوران دولت دوم احمدی نژاد و کاهش قیمت نفت و افزایش مجدد تورم ناشی از تزریق پول به اقتصاد مریض نامولد به بالای بیست درصد شکاف تورم-رشد مجددن ظاهر شده و جنبش سرخورده اعتراضی در شکل بسیج برای رای دادن به کاندیدای منتقد یا جریان اعتدال ظهور نمود.

 در همه موارد وضعیت های قرمز یا ظهور شکاف تورم-رشد بعد از انقلاب، تنش ها و اعتراضات از طریق فنر های کمکی انتخابات جذب و هدایت شده اند، ضمن اینکه نابرابری های اجتماعی به بزرگی نابرابری های اجتماعی قبل از انقلاب نبوده اند. اما قبل از انقلاب به علت عدم وجود چنین مکانیسم هایی و انعطاف ناپذیری رژیم و گسترش نا آرامی ها به همه اقشار جامعه از بالا تا پایین، جنبشهای اعتراضی رادیکال تر شده و انقلابی شدند.

انتظار می رود که در سالهای آتی، قیمت نفت اگر حادثه ای جهانی رخ ندهد (اگر در دوران ریاست جمهوری ترامپ تنش های بین المللی خصوصن در خاورمیانه بیشتر نشوند؟!)، با رشد ملایم همراه باشد. بنابراین رشد اقتصادی ایران اگر تحریمها خصوصن در ارتباط با اروپا کاهش یابند مثبت شده و می ماند. اما لغو برجام یا تضعیف آن توسط غرب  از یک طرف و عدم توانایی دولت در مهار تورم (خصوصن اینکه افزایش درآمد نفتی ایران همیشه به علت نبود برنامه ریزی اقتصادی تولید محور به رشد حباب ها و تشدید تورم دامن می زند) می تواند به سرخوردگی طبقات متوسط و نارضایی طبقات ضعیف جامعه مانند اواخر دوره خاتمی منتهی شود. این امر به بازگشت محافظه کاران به قدرت در فضای دلسرد شده کمک می کند. اما اعتراضات وقتی به شکل جنبش های اجتماعی غیر انتخاباتی ظهور خواهند کرد که افزایش تورم با رشد منفی اقتصادی از یک طرف و گسترش نابرابری ها و انسداد سیاسی در تخلیه اعتراضات همراه شود. این اعتراضات اگر از طریق انتخابات تخلیه نشود، می تواند به شکل شورشهای شهری بروز کند که خود باعث تشدید انسداد سیاسی توسط نظام می شوند. در چنین شرایط حساسی هرچند نظام بعد از انقلاب وابسته به غرب و فشارهای خارجی برای کاهش انسداد سیاسی نیست اما اختلافات داخلی می تواند این فرصت را به اعتراضات برای رادیکالیزه شدن بدهد.  

به عنوان مثال، تنها کافی است تا حوادث خاصی مانند بالاگرفتن تنش های داخلی بین گروههای صاحب قدرت بر سر توزیع قدرت یا بر سر جانشینی رهبر (بین یک شخصیت مورد نظر نیروهای نظامی و سنتی که دارای مقبولیت اجتماعی نیست و شخصیتی با مقبولیت اجتماعی بالاتراما نامطلوب ازنظر نیروهای نظامی) به غلبه نیروهای نظامی و بسته شدن کامل یا شدید فضای سیاسی منجر گشته و در واکنش باعث رادیکالیزه شدن مطالبات مردمی شده و در اولین فرصتی که از انسداد سیاسی در اثرفشارهای خارجی یا سقوط اقتصادی یا درگیری های داخل قدرت کاسته شود به شکل جنبش انقلابی ظهور کند. سناریوهای مختلفی ممکن است رخ دهد. مثلن ممکن است که حاکمیت نظامی به سمت برافروختن جنگ خارجی برای کسب حمایت بخشی از مردم و تثبیت نظام سوق داده شده ولی در نهایت به دلیل عدم پشتیبانی مردم، شکست در جنگ را بعد از تحمیل خرابی های فراوان رقم زده یا جنگ های داخلی مانند سوریه در اثر نفوذ نیروهای خارجی ظاهر شوند. مدیریت بحران تنشهای داخل حاکمیت و تسهیل انتقال قدرت به یک دستگاه رهبری بعدی با وجه ی مشروع و مردمی و شناخته شده در طی چند سال آتی در حد مدیریت اقتصادی کشور برای بقای نظام کنونی حیاتی است. 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s