داروینسم اجتماعی و اخلاق سیاسی 1

استاندارد

جک هالدین از پیشروان علم ژنتیک از جمله کسانی بود که در توضیح نظریه تکامل از علم ژنتیک استفاده کرد. وی توضیح داد که چگونه ژنها مکانسیم انتخاب اصلح یا تکامل را تشکیل می دهند. برای خود داروین این مکانیسم مشخص نبود چون در زمان وی علم ژن شناسی وجود نداشت.

 با این حال هالدین به این اکتفا نکرد و سعی کرد تا به نوعی نظریه تکامل را متکامل تر کند و تفسیر وی این بود که انتخاب اصلح نه انتخاب شایسته ترین اعضای یک گونه حیوانی یا گیاهی بلکه انتخاب شایسته ترین ژن است. بنابراین این ژنها ی اصلح هستند که از طریق گونه های جدید با شانس بقای بیشتر خود بقا می یابند وگونه ها فقط حاملین این ژنها می باشند.

 این نظریه بعدا توسط ریچارد دوکینز تحت عنوان نظریه ژن خودخواه مطرح گردید.

 هم هالدین وهم دوکینز مانند اعقاب داروینیست شان به شکل ها مختلفی سعی کردند که نظریه تکامل و خصوصا نسخه ژن خودخواهشان را مبنای فلسفی بحثهای سیاسی و اجتماعی کنند. – همانطور که مارکسیست ها و فاشیست های قرن بیستم کردند.

به عنوان مثال وقتی که از هالدین پرسیده شد اگر ببیند که برادرش در حال غرق شدن است آیا با به خطر انداختن جان خود حاضر است وی را نجات می دهد. وی پاسخ داد نه. اما اگر دو برادر یا هشت پسر عمو یش در حال غرق شدن باشند آنوقت وی حاضر است جان خود را فدا کند چون مطمئن خواهد بود که ژنهایس به اندازه کافی با این تعداد افراد مشترک بوده و  از طریق این افراد به نسل های بعدی می رسد.

 نظریه ژن خودخواه دوکینز هم پایه ای اطمینان بخش شد برای نولیبرالیسمی که می خواست نشان دهد بقای جامعه از طریق رقابت صرف در بازار آزاد ممکن  بلکه حتی طبیعی و ضروری است. و هیچ مداخله ای در این رقابت و بقای اصلح نباید باشد. در حالیکه برای شرکت های سرمایه داری بقای ایشان مهم است و آنان که نمی توانند از قوانین نهفته بازار آزاد پیروی کنند محکوم به شکست هستند اما در عمل این خود نظام سرمایه داری (مانند ژن خودخواه) است که از طریق بقای این شرکت و افول دیگری بقای می یابد.

  توضیح:* داروینیسم با نظریه تکامل که یک نظریه بسیار قوی زیست شناختی است فرق می کند. داروینیسم نوعی بینش ایدئولوژیکی است که با نظریه تکامل داورین به شکل بنیادگرایانه برخورد کرده و از آن فلسفه اخلاق و زندگی و سیاست و اقتصاد بیرون می کشد. این بینش یا جهان بینی توسط ایدئولوژی های سکولار مختلفی تا کنون اتخاذ شده است از جمله توسط نازیسم، لیبرالیسم بازار آزاد گرا – از همان زمان هربرت اسپنسر که خود  مبتکر واژه بقای اصلح بود – و بعدا توسط برنامه ریزان اجتماعی در ایالات متحده که طی دو دهه در نیمه اول قرن بیستم دست به خنثی سازی جنسی صدها هزار فرد معلول و بیمار به منظور جلوگیر از انتقال ژن های آنها به نسل های بعدی شدند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s