آمریکا به چه کشوری بدهکار است؟ اوضاع چین در چه حال است؟

استاندارد

نوشته: عبدالحامد حسینی

 این روزها بزرگترین مصیبت اقتصادی ایالات متحده در یک کلمه خلاصه می شود: استقراض، و آنهم استقراضی بی نظیر در تاریخش معادل 14.3 تریلیون دلار  که به دلیل بحران مالی 2008 تشدید شده است (استقراض فوق به لحاظ میزان بی نظیر است اما به لحاظ نسبت آن به درآمد ناخالص ملی بیست درصد از زمان جنگ جهانی دوم وقتی که به حد 120 درصد درآمد رسیده بود کمتر می باشد- تخمین زده می شود که تا سال 2014 این بدهی مانند دوران جنگ جهانی به 120 درصد در آمد برسد).

اما تصور عمومی بر آن است که آمریکا عمدتن به کشور چین  بدهکار شده است چون این کشور توانست به لحاظ اقتصاد ملی از بحران فوق جان سالم بدر برد.

بر اساس آمار منتشر شده رسمی، آمریکا بیشتر از هر کشور دیگری به خود آمریکا بدهکار است. از 14.3 تریلیون دلار فقط 1.16 تریلیون بدهی به چین است. مجموع بدهی خارجی در کل 4.5 تریلیون دلار می باشد. بیشتر بدهی داخلی به دولتهای ایالتی و صندوق های رفاه و تامین اجتماعی است.

عواقب این گونه بدهی برای مردم آمریکا چیست؟ صندوق های رفاه  و تامین اجتماعی که قرار بوده  از طریق سرمایه گذاری سهمی از درآمد کارکنان و کارگران این کشور به میزان زخیره مالی این افراد برای دوران بازنشستگی و تامین هزینه های درمانی و تحصیلی خود و خانواده هایشان بیافزایند اکنون باید با حداقل ممکن بهره این سرمایه ها را به دولت قرض دهند. دولت از طریق گرفتن مالیات از مردم یا در واقع از طریق اختصاص درآمد ناشی از مالیات به پرداخت بدهی ها اقدام می کند. مالیاتی که باید صرف بهبود رفاه عمومی و بیمارستان ها و مدارس و حمل و نقل و بهداشت می شد اکنون به میزان قابل توجهی صرف پرداخت بدهی داخلی و خارجی می شود. بدین طریق مردم آمریکا بدهی را ازطریق کاهش در رفاه اجتماعی امروز و  تیره و تار شدن رفاه فردای بازنشستگی خود می پردازند. بدهی به بار آمده ناشی از سرمایه گذاری های ریسکی و آزمندانه و کثرت طلبانه بخش خصوصی سرمایه سالاری که جواز ترکتازی اش را از دولت نولیبرال گرفته بود تا بقول خودشان انگیزه برای رشد اقتصادی و رقابت فراهم شود. دولت نولیبرالی که به جای خدمت به مردمی که نمایندگی شان را می کند در خدمت آمال و آرزوهای بازار آزاد به کاهش ضوابط اقتصادی اقدام نموده بود و هم اکنون در نقش نجات دهنده از مردم می گیرد و به این منابع فساد مالی تزریق می کند و بدهی اش را باز باید مردم تصویه کنند

عده ای امروز دل به چین و ظهورش خوش کرده اند و امید دارند که رشد اقتصادی آن از طریق بازار آزاد چین را به دموکراسی رهنمون شده و چین در نهایت در قرن بیست و یکم نقش ایالات متحده قرن بیستم را به عنوان وزنه تعادل در صحنه سیاست جهانی باز کند

اقتصاد چین اما خود نیز از بیماری بدهکاری در رنج است. بدهی چین اکنون به حدود 150 درصد درآمد ناخالص ملی اش رسیده است. اما از آن جا که نظام بانکداری در چین با امریکا فرق می کند، احتمال دچار بحران بدهکاری شدن برای چین اندک بوده اما چین می تواند به بحران تورم و بحران خروج سرمایه بومی دچار شود.

بانکهای خصوصی و عمومی در چین همگی تحت الحمایت دولت مرکزی هستند. در نظام سوسیالیسم بازاری دولت نقش حفاظت کننده را بازی می کند. بخش خصوصی سرمایه خارجی به دام می اندازد و بخش دولتی از فرار سرمایه جلوگیر می کند. این روشی بوده است کشورهای جنوب / شرقی آسیایی در دهه های هفتاد و هشتاد و نود بازی می کردند و شاهد رشد سریع بودند (مانند تایوان و کره جنوبی و تایوان). تا زمانی که در سال 1997-8 این نقش دولت کمرنگ تر شد و زمینه برای بحران مالی آسیا فراهم گردید.

  این نظام سیاسی اقتصادی هر چند رشد سریع را باعث می شود اما مشکلات خاص خود را دارد. اول این که بخش خصوصی معتاد به حمایت دولت در پناه دولت مقتدر رشد می کند و شکل مافیایی و انحصاری پیدا می کند. طبقه نوکیسه ای ظهور می کند در که سودها را می برد و ضرر را از طریق دولت بر سر جامعه خراب می کند. در موقع ورشکستگی دولت این نوکیسه ها مثل برق مملکت را ترک می کنند.  در ایران بخشی از این نوکیسه ها کشور را با ترکیدن جباب بورس و مسکن در سال 2005 به قصد دبی ترک کردند. در چین در حال حاضر بخش قابل توجهی از این نوکیسه ها مهاجرت به کانادا، آمریکا و سنگاپور را از زمان سایه افکندن بحران 2008 و کاهش رشد اقتصادی شروع کرده اند.

مشکل دیگر نظام سوسیالیسم بازاری مربوط به تورم است. با سقوط این بانک ها، دولت چین مسئول نجات آن ها خواهد بود. این امر خود باعث شده تا بانکهای خصوصی نسبت به سرمایه گذاری های ریسکی بی تفاوت باشند. از این رو با افزایش این سرمایه گذاری ها احتمال سقوط آن ها نیز افزوده می شود. (همان گونه که تاکنون شده است). دولت برای نجات نظام بانکی سوسیالیست بازاری – بانک های خصوصی شده تحت الحمایت دولت مقتدر – مجبور به چاپ پول خواهد بود و این کار ارزش یا قدرت خرید پول را کاهش داده بر تورم می افزاید. کاهش ارزش پول ممکن است به کاهش درآمد ناخالص ملی نیز انجامد که در این صورت قدرت چین برای بازپرداخت وامها را کاهش می دهد.

منابع:

(Photo by China Photos/Getty Images) 2005 China Photos

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s