تعریف هژمونی به زبان ساده

استاندارد

تعریف هژمونی: وقتی قربانی به نفع ستم گر عمل می کند و تصور می کند به نفع خودش عمل کرده است!

انیمیشن کوتاه زیر در قالب بخشی از داستان سپید برفی دستگاه شستشوی مغزی نظام سرمایه داری – یا همان هژمونی به قول گرامشی – را به نمایش می گذارد. آمریکایی بیچاره ای که خانه اش را در بحران مالی از دست داده است به جای پیوستن به جنبش تصرف وال استریت هم چنان به سرمایه داری ایمان دارد و رای خود را به نفع میلیارد ها در مخالفت با طرح مالیات سرمایه داران به صندوق می ریزد. کم نیستند کسانی از ما که نه سرمایه دار بوده و نه خواهیم شد اما در توهم بر تر بودن نظام سرمایه داری به سر برده و تحت تاثیر ایدئولوژی های مسلط به نفع این نظام و سلطان های آن که بهره های میلیاردی از آن می برند حرف می زنیم و عمل می کنیم. گاهی تصور می شود که شخص از کاسه آش داغ تر باید خود یک میلیاردر یا حد اقل میلیونر باشد که سنگ چنین نظامی را این چنین بی صبرانه به سینه می زند اما وقتی کمی با وی صحبت می کنی می بینی خود از قربانیان این نظام است. دلش به چهارتا آشغالی که از بازار سرمایه داری  با پول حقوقی که ده برابر آن را مستحق بوده خریده خوش است و سعی می کند نداند که همین آشغالها توسط کارگران جهان سوی تحت استثمار با حقوق یک دلار در روز تولید شده اند و بعد مداوم مثل یک عروسک کوکی تکرار می کند که آلترناتیو سرمایه داری کجاست؟ یک زمانی نظام کمونیستی ادعای الترناتیو بودن کرد که نابود شد! سرمایه داری کامل نیست اما بی جانشین است! وی هر گز از خود نمی پرسد که با صرف چه هزینه هایی و با ارتکاب به چه جنایاتی این نظام هر گونه جانشین خود را نابود کرده و مقاومتهای مردمی را در هم شکسته است.

هر صبح من در آن سمت نادرست سرمایه داری چشم باز می کنم!

مسئله کامل یا ناقص بودن سرمایه داری نیست. مسئله انسانی و ضد انسانی بودن آن است. ابعاد جنایات این نظام ممکن است در زندگی طبقه متوسطی چون من و شما مشهود نباشد اما ابعاد اسف بار جهانی آن فراتر از هر گونه اغماض است. این نظام سده ها هر گونه جانشین را سرکوب کرده و از دور خارج نموده است. آیا این امر مشروعیتی برای این نظام می آورد؟ اگر نظام استالینی هم در سرکوب خود موفق می شد باید یک نظام معتبر قلمداد می گردید! می بینید که ذهن طرفدار سرمایه داری در اسارت بی اخلاقی گرفتار شده و قدرت فراتر رفتن از وضع موجود را نداشته ودر حالی که در برابر نظامهای دیکتاتوری غیر سرمایه دار لیبرال و انقلابی و انتقادی می نمایاند اما به نظام سرمایه داری که می رسد به ناگاه به شکل متناقضی جبهه گیری می کند.

جانشین سرمایه داری خود من و تو هستیم و همه استعداد های انسانی مان که باید در نظامی به نهایت دموکراتیک و در اقتصادی مشارکتی همراه و همگام با استعداد های میلیونها انسان معمولی مانند ما شکوفا شوند نه آنکه استعداد ها به چپاول انحصار طلبانی در آید که با سرنوشت من و تو بازی می کنند و هر سال بر شکافهای طبقاتی و درمندی های انسانی و تخریب های محیط زیستی می افزایند و بحران می آفرینند و حتی از همین بحران ها هم بهره می برند!

اگر جانشینی برای سرمایه داری نمی شناسیم مشکل از من و توست که در صدد این جانشین نبوده ایم، که گذاشته ایم نظامی این چنین غیر انسانی سلطه اش را بر ما و میلیون ها مانند ما تثبیت کند. نکند انتظار داری صبح که سی ان ان و بی بی سی و فاکس نیوز و صدا و سیمای صدها دولت فاسد جهان سومی را روشن کردی به تو بگویند کجا می توانی آلترناتیو سرمایه داری پیدا کنی!!! نکند منتظری آقای روپرت مرداک چانشین سرمایه داری و جانشین امپراطوری اش را دو دسته به من و تو معرفی کند! نه عزیز من وقتی من و تو خود معتاد شنونده منفعل دستگاه شست و شوی مغزی شرکت های چند ملیتی و رسانه های وابسته به آنها هستیم انتظار یافتن جانشین را نداشته باش. جانشین را باید در صداهای سرکوب شده بیابی که هرگز فرصت شنیده شدن را نداشته اند و باید بروند چند هفته در وال استریت و میدان تحریر قاهره کشته بدهند و کتک بخورند و به هزار ترفند متوسل شوند تا گوشه ای از صدایشان شاید شنیده شود. من که خود هرگز یک ثانیه وقت صرف نکرده ام که آنها را بیابم و پای دردشان بنشینم و بشنوم شان آیا هر گز از خودم نپرسیده ام که شاید من هم در همین سرکوب و سانسور مشارکت می کنم. که  من هم پفیوزی این نظام را در جامعه ام باز تولید می کنم، با تحقیر انسان دردمند و مستضعف چپاول شده که پس کجاست آلترناتیوت دارم اعتماد به نفسش را برای تولید الترناتیو خرد و خمیر می کنم. دارم به او می گویم همین است که هست و همه چیز جبر است و توی ناچیز هیچی در برابر سرمایه سالار با همه چیز نداری!

خود نظام سرمایه داری به دلیل کسب ثروت و کثرت طلبی اش همواره در حال جانشین کردن یک کالا توسط مدل جدید تر اش است. هر روز مد عوض می کند و شکل جدید به خود می گیرید تا ذهن و فکر و علاقه های آدمها را در تله مصرف زدگی معتاد به وام و کارت اعتباری دچار توهم پیشرفت و ترقی نماید. از بیل گیت خسته شده ای به تو استیو جابز را می دهیم! به تو شبان روز قرص توهم زای این که روزی توهم اگر نوآوری های استیو  جابز را داشته باشی می توانی مثل او یک میلیاردر بشی. تازه میلیاردری که محبوب قلبهاست. که کالای مصرفی مزخرف را با کالای خوش چهره تری که تو را مثل کودنها به دانلود کردن و گوش کردن و تماشای هزار محصول صوتی و تصویری تولید شده دیگر معتاد می کند جایگذین کرده است. و تو ابلهانه فکر کرده ای که همه مثل تو شکمشان سیر است و از این نعمت بزرگ بهره مندند و تو هم روزی مثل او یک سوپر من خواهی شد.

این توهم را به تو تزریق کرده اند – و همزمان به تو گفته اند که این حقیقت است – که میلیاردها گرسنه بی خانمان نه محصول مصرف زدگی امثال من و آزمندی میلیاردر هایی چون بیل گیت و استیو جابز و … هستند که محصول بی فکری و بی لیاقتی و بی قیدی و بی عاری خودشان اند! که این جهان انقدر ظرفیت محیط زیستی دارد که همه مردمان جهان بتوانند مانند یک آمریکایی طبقه متوسط بخورند و از چاقی مفرط گوساله وارشان لذت برند.

این گونه انسان مصرف زده در این نظام به یک متوحش متمدن نمای توخالی از احساس و احسان و اخلاق تبدیل می شود. اما بیا حداقل همین منطق نو آورانه را من و شما بیاموزیم و به جای آن که درپوشیدن و خوردن و ادا-اطوارهای مان نو به نو شویم، درراستای منافع عمومی و فردی مان درصدد نو کردن نظامهای اقتصادی مان باشیم.  باید درصدد جانشین کردن سرمایه داری با نظام یا نظامهای بسیار مترقی تر و انسانی تر باشیم. ما توان صرف کردن میلیاردها دلار برای مقابله با تولیدات دستگاه شستشوی مغزی سرمایه داری را نداریم. اما ما بی شماریم. ما میلیاردها برده ایم که اگر ابتدا قبول کنیم برده ایم و خود را از توهم این که نظام سرمایه داری  آزادی بخش و بی جانشین است به در آوریم می توانیم جانشین سرمایه سالاری که همان اقتصاد دموکراتیک است را تدوین و تکمیل و اجرایی کنیم. همین گونه سرمایه داری نظام های قبلی را از صحنه به در کرد. اکنون زمان به در کردن سرمایه داری از صحنه فرارسیده است.

اکنون که مدعیان انحصار طلب جانشین سرمایه داری بازنده شده اند ـ مانند کمونیسم و مائوئیسم و اسلامیسم و … زمان آزاد سازی تصورات مان برای مقابله آزادانه و مردمی و دموکراتیک با سرمایه سالاری فرا رسیده. اکنون خلاء دیکتاتورهای به ظاهر ضد سرمایه سالاری را من وتوی قربانی این نظام باید پرکنیم. اما می بینی که کار برعکس شده و من و تو به افسون زده یک نظام باطل پیروز شده بر نظام باطل دیگر تبدیل شده و  جرات و رشادت و اخلاق نه گفتن را از دست داده ایم و به منطق سلطه به خاطر سلطه اش آری گفته ایم.

اما مردم ابله نیستند چون به جای آنکه خود را به تئوری ها و مدل ها و فیگر های پوشالی اقتصادی که هیچ بعدی از زندگی واقعی شان را منعکس نمی کنند فریب دهند با وجدان شان و با دردشان زندگی می کنند. امروز بار دیگر جانشین سرمایه داری را مردم در سرتاسر دنیا فریاد می زنند. این بار این مردمند که فریاد می زنند، نه فلان حزب و گروه و ایسم و ایدئولوژی . کمی گوش کن می شنوی آنرا: دموکراسی در اقتصاد، اقتصاد مشارکتی برابرانه، دموکراسی تمام عیار حقیقی که در آن هر بنگاه اقتصادی متناسب با مقیاس تاثیر گذاری اش بر جامعه و محیط زیست اطرافش باید به شکل دموکراتیک توسط افراد متاثر – استیک هلدر ها نه استاک هلدرها – مدیریت شود. هر چه ابعاد فعالیت اقتصادی بزرگ تر می شود آن فعالیت باید به طور دموکراتیک تری توسط افراد تحت تاثیر آن اداره شود و هر چه ابعاد اقتصادی کوچک تر میشود آن فعالیت اقتصادی خصوصی تر می شود. بنا براین در اقتصاد دموکراتیک مالکیت خصوصی نفی نمی شود بلکه در حد و قواره خودش محدود شده و دولت به عنوان نماینده حقیقی مردم به شدت دموکراتیک تر شده تا انحصار بوروکراتیک آن شکسته شود. تا اداره اقتصاد واقعا توسط مردم صورت گیرد.

راه حل ناتوانی و فساد دولت در اداره اقتصاد انتقال قدرت اقتصادی به دستان پنهان بازار نیست. راه حل فساد زدایی از دولت و دموکراتیک کردن نظام سیاسی به معنای حقیقی کلمه است. اقتصاد دموکراتیک رشد کارتلها و انحصارات مالی خصوصی در ابعاد عمومی را نمی پذیرد. زیرا این انحصارات در سطح کلان به دولت هایی پنهان تبدیل می شوند که منتخب هیچ کس جز معدود نخبگان نبوده و به هیچ کس جز سهام داران خود پاسخ گو نیستند (حتی به آنها هم پاسخ گو نیستند!). این قدرت های اقتصادی قدرت سیاسی که باید نماینده من و تو باشد را با پول می خرند، هزینه های تبلیغاتی شان را می پردازند جنبش های سیاسی اصلاح طلب از بالا مانند اوباما را می خرند و بی اثر می کنند و مردم را از انجام اصلاحات حقیقی نا امید می کنند. در این حالت ما که بنا بود دولت را با کاهش نفوذش  در اقتصاد به عنصر مطلوب تبدیل کنیم آن را به صاحبان قدرت های اقتصادی فروخته ایم. نفوذ پول درسیاست وقتی واقعا قطع می شود که تمرکز قدرت اقتصادی نابود شود.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s